تبليغاتX
دانشجویان ادبیات عرب دانشگاه خلیج فارس
 شهر رمضان الکریم

ابارك لكم حلول شهر رمضان المبارك واسأل الله ان يجعله شهر خير ورحمه وهدايه لنا ويبعدنا عن المعاصي والشهوات والآثام ويحفظنا من كل سوء.

إن شهر رمضان شهر الله المبارک والله تبارک و تعالی دعانا لضیافته فی هذا الشهر الکریم وضیافته تعالی ضیافة معنویة و روحیة والأغذیة التی یمکننا أن نستفید منها نهارا و لیلا فی هذا الشهر هی العبادة من الصلوة و تلاوة القرآن الکریم و قرائة الأدعیة و المناجاة الواردة فیها و سیرة الرسول الاکرم و اهل بیته و کثیر من اصحابه الکرام  تدلنا علی الاستغلال من ایام و لیالی هذا الشهر المبارک فی طاعته و عبادته و تدارک ما فاتنا فی غیره من الشهور السابقة  و هذه هی الادعیة العالیة المضامین الواردة من اهل بیت الرسول ( علیهم السلام ) و هذه هی اعمال شهر رمضان المبارک و کذلک الخطبة الشعبانیة لرسول الأکرم فی فضل هذا الشهر:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 نبارك للجميع الافراج عن آيات القرمزي، وحمدا لله على السلامة

تم الافراج مؤخراً عن شاعرة البحرين وصوت الحرية آيات القرمزي من قبل السلطات البحرينية التي كانت قد اعتقلتها عقب قصيدة القتها بميدان اللؤلؤة انتقدت فيها آل خليفة على  ممارساتهم اللا إنسانية ضد الشعب البحريني المطالب بالحرية وحقوقه المشروعة.
وقد تناقلت مواقع الانترنت والتواصل الاجتماعي خبر الافراج عن آيات مدعماً بالصور التي توضح الاحتفاء الشعبي بالشاعرة بعد اطلاق سراحها.
الجماهيرالبحرينية التي كانت في انتظار خروج آيات من غياهب السجون إحتفلت بخروجها مرددة بعضاً من ابيات قصيدتها الشهيرة:
لا نريد العيش في قصرٍ و لا نهوى الرئاسه
نحنُ شعبٌ يقتل الذل ويغتال التعاسه
نحنُ شعبٌ يهدمُ الظلمَ بسلمٍ من اساسه
نحن شعبٌ لا نريد الشعب يبقى في انتكاسه

نعم تم الإفراج عن الوردة البحرينية الفواحة آيات القرمزي، لقد ظنوا أنهم بحبسها سيذبلوها ويسلبوا عطرها، ولكن خرجت وردتنا أكثر نضارة وعطرها عطر الطهر والشرف والعزة والإباء والأنفة يفوح فيملئ كل أرجاء البحرين.

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 آیات

شهر آن روز که در خشکی خود جان می داد

خواهرم شعر تری داشت که ارزان می داد

 

سرخ در فخر بلند است، به قرمز بزنید

یاد باد آن­که دلم بوی دبستان می داد

 

خواهرم قرمز تند است چو خون شهدا

خواهرم رنگ به گل­های گلستان می داد

 

جای دارد که دهد تن به نماز آیات

شیخ بحرین که از بیم دمش جان می داد

 

خواهرم یک دو سه آیه نه، پر از آیات است

خواهرم درس به آفاق چو قرآن می داد

 

جلوه­ی زینب کبراست به قدر مویی

شرح این جمع چو با موی پریشان می داد

 

سرخ در قرمزی خواهر من چیزی نیست

لاله را خواهر من راه به بستان می داد

 

شعر با خواهر من چون مرج البحرین است

بحر در بحر به بحرین بهاران می داد

 

او نمرده است، الهی که بسوزد دشمن

او نمرده است به بحرین اگر جان می داد

 

خواهرم! قرمزی خون دلت زرد مباد

آری آن خون که ظفر دست مسلمان می داد

 

محمد سهرابی

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 آیات القرمزی

از ابتدا تا قیامت،اسلام مدیون زهراست

اسلام نه ،آفرینش ،عمری ست ممنون زهراست

 

نصف جهان وامدارِفریاد خاموش حیدر

آن نیمه ی دیگرش نیز، همواره مرهون زهراست

 

از دین و آئین احـمد، مانده اگر آب و رنگی

از اشک چشمان بانوست،از رخت گلگون زهراست

 

دیروز اهل سقیفه ،امروز آل خلیفه

فرقی نکرده ست دشمن،این حرفِ اکنون زهراست

 

آتش همــان آتش ست و ٬سیلی همان ضرب سیلی

همشیره!طاقت بیاور...این صبر،قانون زهراست

 

در سینه ای که علی هست،زخم و جراحت طبیعی ست

خون تو آیات آیا ، قرمز تر از خون زهراست؟

 

محسن رضوانی

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 نشسته بر ساحل مرج البحرین، عقیق سرخ یمن می‌بارند

قرنهایی است
تا نسیم آه اویس قرن
از یمن
فریاد می دارد
یا محمدا
قرنهایی است
تا لؤلؤ بحرین
می چکد از چشم زنان سوگوار رودها
رود رود رود
بطحای خونین
قرنهایی است
تا سرگذشت تلخ این قوم
تکرار ثقیفه ایست
از ظهر صفین
تا عصر عاشورا
به مویه
بر بدن چاک چاک رسول الله
 یا محمدا
زیتون زارهای لبنان و فلسطین 
نخلهای عراق
دخترانی دلبر از دست داده اند
نشسته بر ساحل مرج البحرین
عقیق سرخ یمن می بارند
ویلی ویلی ویلی
 دورافتاده ای از یتیمانت
یا فارس الحجاز
اینجا
سرزمین عرب است
در جاهلیت مدرن
زنده به گور می کنند
دختران آرزوهای ما را
ناله های سمیح القاسم
شکوه های محمود درویش
صدای یار یار نزارقبانی است
پیچیده در کلمات شعر من
«آه بلقیس
تو را از پا در آوردند
این  کدام امت عرب است
که صدای قناری را از پا می اندازد؟»
اینان چه حاکمانی اند ما را
لیبی را شرحه شرحه
یمن را خاک و خون
بحرین را ابوغریبی بزرگ
آه بحرین بی دفاع
شهدایت را به خاک بسپار و برخیز
من عرب را رسوا خواهم کرد...
من
خطابه های توفیق زیاد فلسطینم
فریاد البیاتی عاشق
«اگر اصحاب کهف
در انتظار معجزه خوابیدند
من به انتظار معجزه
به حرکت و افروختن آتشها ادامه دادم...»
آهای
نوکران تاریخی شیطان
سپاسگذاریم
برای هر مسلسل
که کتف جوانان را سوراخ سوراخ کرد
سپاسگذاریم
برای خون اطفالمان
که شراب شمایان شد
در رقص شمشیرهای جاهلی
حاکمان رسوای عرب
رسوایتان خواهم ساخت
به آوای ابو سلمی
کاش در وجود نبودید
ای خوکهای نفت و چربی
کفتارهای نشسته بر مزار رسول خدا
جناب شیخ صخره آل بته
و ای مفلوک لات
که ملک می خواندی خودت را
عبد ابلیس
سر برون کنید
از حرمسراها
از آخورهای نفت و شراب
بشنوید
صدای پاهای منظمی است
همچون آوای قطرات باران
سپاهی می آید
سپاه باران
باران شکست ناپذیر
از ایران اسلام
از عراق علی
از لبنان حسین
از یمن حسن
 لشگر اسلام است
شورش مستضعفان صالح
بشنوید
جبرئیل امین است
به استقبالشان
ان الارض یرثها عبادی الصالحون
جاروکشان بتخانه شیطان بنی صهیون
بشنوید
از افریقیه و حجاز
آواز سپاه محمد را
استخوانهایتان را خرد می کند این سیل
تا به اربابانتان برسد
ابتدای نبرد نهایی است
پرچمهای سیاه و سرخ برافراشته شده اند
ای غولهای بیابانهای نجد
پایانتان رسیده
ای اولاد جهالت و بردگی
امت واحده از شرق به پا خاسته
 بشنوید...
پژواک فریاد روح الله ابن محمد را
خمینی بت شکن
از حنجره خونین اسماعیل ها
بکشید ما را
امت ما زنده تر می شود
بکشید ای آل خلیفه
فرزندان بی سلاح قتال العرب را
بکشید ما را
نزدیک است
روز سگ کشی ما
صبر کنید
ای خواهران خون جگر شده
ای برادران زخم خورده ام
یا شعب الاسلام
گوش بسپارید
آوای آسمانی علی را
سوار بر اسب انتقام
«الا فالحذر الحذر
من طاعة ساداتکم و کبرائکم
الذین تکبرو عن حسبهم
و ترفعوا فوق نسبهم
والقوا الهجینة علی ربهم
و جاحدوا الله علی ما صنع بهم
مکابرة لقضائه
و مغالبة لالائه
فانهم قوائد اساس العصبیه
و دعائم ارکان الفتنه
و سیوف اعتزاء الجاهلیه»
خوب نگاه کن
های زرقای یمامه
که حلول کردی در شعر من
و بگو
رویت ما رأیت...رأیت ما زویت
تک سواری
می رسد از راه
با عمامه رسول الله
ذوالفقار حیدر
یا محمدا
 

 شاعر : كاظم رستمي


|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 ثوره الاحرار

 

الثوره فی البحرین هی ثوره الاحرار و ثوره الشعب و التدخل السعودی مرفوض.

و باذن الله تعالی،سیفوز البحرینیون في هذا الصراع موخرا" و سیقررون مصیرهم بانفسهم ودون تدخل خارجي.

لقد قال الرسول الأکرم (ص) : من اصبح و لم یهتم بأمورالمسلمین فلیس بمسلم. و علیه ینبغی التحرک لأجل الدفاع عن جمیع الأحرار فی العالم و دعمهم و الضغط علی الحکومات  حتی یتوقفوا عن قتل المعارضین و  ذبحهم ، و یجبروا علی إطلاق سراح السجناء السیاسیین و آن یکونوا أوفیاء لحقوق شعبهم  و آن یترک کل من لم ینتخب من قبل الشعب سدة الحکم.
و اقول بصوت عال : کربلاء البحرین، کربلاء ستلاحق السلطة الملکیة و من قام بالمجازر کما لاحقت کربلاء العراق و الذین قاموا بها . لاحقتهم حتى حتوفهم. دماء القتیل تلاحق القاتل، و هذا امر ربانی انها سُنة الهیة.

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 اللهم اعلم أنني لو أمكنني أن أقدم روحي معهم لفعلت


سلامٌ على البحرين يرقى لثورة ٍ .... تجشمها شعبٌ أبيٌ مجاهدُ

سلامٌ لتلك الزاكيات من الدما .... أُريقت على الإسفلت والشمسُ تشهدُ

سلامٌ لثوار يخطون مجدهم .....فيحيون َ أحراراً وللحق ينشدوا

كأن من الدوار ِ يهتفُ صوتهم.... أهازيجَ للإصلاح تعلو فتخلدُ

أبابيل يزجيها الإله بمن أتوا .... بأفيال آل سعود اذ هم تمردوا

سلامٌ على الميدان يغدو كطائرٍ .... يقبلُ أرواح الشبابِ ويصعدُ

الى الله يشكو الظلمَ من ملكٍ طغى .... كفرعون َ يستحيي وينفي ويجلدُ

وشعبٍ كما نادى الحسين بكربلا .... خرجتُ الى الإصلاح ِ لم تثنهِ يدُ

ولكنَ بلا عباس يأتي لنصرهِ..... فإخوانهُ أمسوا ذئاباً وعربدوا

كيوسفَ يا بحرين بين عروبةٍ .... على خصمهم من قالب ِ الثلجِ أبردُ

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 اميرة في قصرك الثلجي

 

أين أنت أيها الاحمق الغالي

ضيعتني لأنك أردت امتلاكي ....

* * *

ضيعتَ قدرتنا المتناغمة على الطيران معاً

وعلى الإقلاع في الغواصة الصفراء ...

* * *

أين أنت

ولماذا جعلت من نفسك خصماً لحريتي ،

واضطررتني لاجتزازك من تربة عمري

* * *

ذات يوم ،

جعلتك عطائي المقطر الحميم ...

كنت تفجري الأصيل في غاب الحب ،

دونما سقوط في وحل التفاصيل التقليدية التافهة ..

* * *

ذات يوم ،

كنتُ مخلوقاً كونياً متفتحاً

كلوحة من الضوء الحي ...

يهديك كل ما منحته الطبيعة من توق وجنون ،

دونما مناقصات رسمية ،

أو مزادات علنية ،

وخارج الإطارات كلها ...

* * *

لماذا أيها الأحمق الغالي

كسرت اللوحة ،

واستحضرت خبراء الإطارات

* * *

أنصتُ إلى اللحن نفسه

وأتذكرك ...

يوم كان رأسي

طافياً فوق صدرك

وكانت اللحظة ، لحظة خلود صغيرة

وفي لحظات الخلود الصغيرة تلك

لا نعي معنى عبارة "ذكرى" ..

كما لا يعي الطفل لحظة ولادته ،

موته المحتوم ذات يوم ...

* * *

حاولت ان تجعل مني

أميرة في قصرك الثلجي

لكنني فضلت أن أبقى

صعلوكة في براري حريتي ...

* * *

آه أتذكرك ،

أتذكرك بحنين متقشف ...

لقد تدحرجت الأيام كالكرة في ملعب الرياح

منذ تلك اللحظة السعيدة الحزينة ...

لحظة ودعتك

وواعدتك كاذبة على اللقاء

وكنت أعرف انني أهجرك .

* * *

لقد تدفق الزمن كالنهر

وضيعتُ طريق العودة إليك

ولكنني ، ما زلت أحبك بصدق ،

وما زلت أرفضك بصدق ...

* * *

لأعترف

أحببتك أكثر من أي مخلوق آخر ...

وأحسست بالغربة معك ،

أكثر مما أحسستها مع أي مخلوق آخر ...

معك لم أحس بالأمان ، ولا الألفة ،

معك كان ذلك الجنون النابض الأرعن

النوم المتوقد .. استسلام اللذة الذليل ...

آه اين أنت

وما جدوى أن أعرف ،

إن كنتُ سأهرب إلى الجهة الأخرى

من الكرة الأرضية ...

* * *

وهل أنت سعيد

أنا لا .

سعيدة بانتقامي منك فقط .

* * *

وهل أنت عاشق

أنا لا .

منذ هجرتك ،

عرفت لحظات من التحدي الحار

على تخوم الشهوة ...

* * *

وهل أنت غريب

أنا نعم .

أكرر : غريبة كنت معك ،

وغريبة بدونك ،

وغريبة بك إلى الأبد .

 غاده سمان

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 قصة العینین

قصة العينين .. تستعبدني

من رأى الأنجم في طوفانها

كلما حدقت فيها ضحكت

وتعرى الثلج في أسنانها

شاركيني قهوة الصبح .. ولا

تدفني نفسك في أشجانها

إنني جارك يا سيدتي

والربى تسأل عن جيرانها

من أنا .. خلي السؤالات

انا لوحة تبحث عن ألوانها

موعدا .. سيدتي! وابتسمت

وأشارت لي إلى عنوانها..

وتطلعت فلم ألمح سوى

طبعة الحمرة في فنجانها

                نزار قباني                                                        

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 ابنه العرب

كالقمح لونك يا ابنة العرب
كالفجر بين عرائش العنب

أو كالفرات علي ملامحه
دعة الثري و ضراوة الذهب

بدر شاكر السياب

|+| نوشته شده توسط ع.ز در  |
 
 
بالا